
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
همچو اشکی به زمین خوردم و تکثیر شدم سوی دریـاچـۀ عـفـو تو سـرازیر شدم آسـمـان جـای دلـم بـود، خـودم میدانم معصیت کردم و اینگونه زمینگیر شدم نَفْس بال و پرِ پرواز مرا زخـمی کرد بی تو در خلوت پُر حادثه زنجیر شدم رو زدم جز تو به هر بـنده و بالا رفتم مثل فواره زمین خوردم و تحـقیر شدم تشنۀ جرعـهای از سفـرۀ یکرنگ توأم من از این سفرۀ صد رنگ گُنه سیر شدم دلم آلـوده و بـد بـود ولی در شب قـدر بـعـلـیٍ بـعـلـی گـفـتـم و تـطـهـیـر شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ و غربت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نَفَسم تشـنۀ این راز و نـیاز است هنوز دلم افروخته از سوز و گداز است هنوز هر چه از غربت مولا بنویسیم کم است شرح این قِصۀ پُر غُصه دراز است هنوز مـتـولـد شـده در کـعـبـه ولی در مـکـه بردن نام عـلی مسـئـلهسـاز است هنوز در خودش عطر قدمهای علی را دارد تَرَکِ کعبه اگر چـشـمنـواز است هنوز شیعه را میکُشد این داغ که صدها سال است مدفن فاطمه در چنگ حجاز است هنوز در مسیر علی و فـاطمه جان میبـازیم ما برای حـسـنـش نیز حـرم میسـازیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
بخوان که اشک بریزم کمی به حال خودم دل شکـسـتۀ من! ای شکسته بال خودم بخوان به لهجۀ اشک و بخوان به لحن سکوت چقدر خستهام از لحن قیل و قال خودم اگر رسید صـدایت به شور عـشق بگو مرا رها نکـند لحـظهای به حال خـودم شب معاشقه قرآن به سر بگیر و بخوان که رزق گریه بگیرم برای سال خودم قـرار بود من و تو به آسـمـان بـرسـیم مرا ببخش که اینگونه خود وبال خودم شبی به لطف علی میرسم به صحن نجف تمام عـمر، خوشم با همین خیال خودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
کو شب قدر که قرآن به سر از تنگدلی هـی بـگـوئـیــم بِـعـلـیٍّ بِـعــلـیٍّ بِـعــلـی مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است اُدخـــلـــوهـــا بــســـلامٍ ابـــدیٍ ازلـــی ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوث خوشترش خواب تو را دیدن و بیداردِلی کسی آن سوی حسینیّه نشستهست هنوز همه رفـتـند، شب قدر تمام است؛ ولی، باز قرآن به سرش دارد و هی میگوید به حـسـین بن عـلیٍ به حـسـین بن علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دوباره اشك غم از گونهام سرازير است امام حيیِ من! احيای بی تو دلگير است دوبـاره لـيـلـۀ قـدر آمـد و گـمــان دارم مـقـدر است نـيـايـی؛ فـراق تقدير است كسی ورق نـزند خـاطرات هجـران را كتاب بی كسیام بی نياز تـفـسـير است مـبـيـن كه دسـت تـمـنـا به آسـمان دارم هنوز پای دل من به خاك، زنجير است گـرسـنـه آمـدهام پـای سـفـرۀ سـحــرت كه ديده و دلم از شام بیكسی سير است رواسـت تا كه فـدايت كـنـم جـوانـی را ز فرط معصيت افسوس كه دلم پير است دليل مرگ عـلی نيست ضربۀ شمـشير چرا كه قاتل مولا غـلاف شمشير است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
همیـشه چـرخ زده بر مـدارِ مـولا حـق که در شعاعِ علی گشته است معنا حق گـسـسـتـنی نـبُوَد رشتـۀ مـحبتِ دوست چنان که خورده گره نام مرتضی با حق فقط به قامت مـولا ظهـور خواهد کرد اگر بنـاست تمـاشـا شود به سـیـما حـق علیست با حق و حق با علیست، من ماندم، چگونه بین سقیفه شدهست حاشا حق؟! علی خلیفۀ بر حق احمد است و چه باک که جای او بنـشـیـنـند غـاصبان نـاحـق وَ عینِ نامِ علی را به عینه خواهی دید به هر کجایِ جهان که شدهست برپا حق قــســم بـه لامِ عــلــی، لا الــه الّا الـلـه بـرای وصـف عــلی، لا کـلامَ الّا حـق قـسم به یا، عـوضِ گـفـتنِ "خداحـافظ " همیشه ذکر لبم یا عـلیست یا "یا حق" جهان بیتو مگر چیست؟ هیچ! بخشیدم عطاش را به لقایش، "علی مدد! یا حق...!" و روی برگه شعـرم نوشـته خواهد شد قـبول، شاعـر مـولا قـبول! امضا: حق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
عاقبت جان به لبِ صبر رسانـدند علی پایِ آن قـول که دادند، نمـانـدنـد عـلی! واقعاً مردم این شهر نمک نـشـناساند! جایِ جـبران به دلت داغ نـشاندند علی اُجرت آن همه چاهی که تو کندی این بود!؟ قطرهای آب به اصغـر نرسـانـدند علی پسرت را تـهِ گـودال کـشـیـدند به زور دخـتـرت را سـرِبـازار کـشانـدنـد علی کودکانی که عسل خوردۀ دستت بودند بر تنِ بی کـفـنـش اسب دوانـدنـد عـلی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری و ذکر مصائب شهادت حضرت علی علیهالسلام
وقتی بساط غفران، چارهگشای کار است توبه بر اهل خسران، چارهگشای کار است بر عـبـد روسـیـاهـی که چـارهای ندارد تنها دو چشم گریان، چارهگشای کار است کـوه گـنـاه بخـشـنـد اینجـا به سـوز آهی آه از وجود سوزان، چارهگشای کار است بزمی که میزبانش ستار و پردهپوش است شرمندگی مهمان، چارهگشای کار است وقـتی رسـیـده کـارم تـنهـا به تار مـویی ذکر قدیم الاحسان، چارهگشای کار است بر مـن کـه زیـر دیـنـم، دلـداۀ حــسـیـنـم یک کربلا به قرآن، چارهگشای کار است یک عمر، نور رویش داد از خطا نجاتم مصباح او کماکان چارهگشای کار است حبی که از عـلـی بر لـوح دلم نـشـسـتـه روز حساب و میزان، چارهگشای کار است در اوج بیپـنـاهی، وقـتی نـمانـده راهی تکیه به شاه ایمان، چارهگشای کار است هجر نجـف حـسابی اشک مرا در آورد سجده به زیر ایوان، چارهگشای کار است بر مصحـفی که وا شد با تـیغ ابن ملجـم کِی مرهم طبیبان، چارهگشای کار است؟! تا زیـنبش نـبـیـند فـرق شـکـسـتـهاش را رفتن به پای لرزان، چارهگشای کار است دلتنگ روی زهراست سی سال و این جراحت بر ختم درد هجران، چارهگشای کار است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
بیا بـشـنـو امـشـب خـبـرهـای تـازه خـبـر میدهـنـد از سـفـرهای تـازه بیا فکـر کن بعد از این ای کـبـوتر به پــرواز بـا بـال و پـرهـای تـازه بیا عـاشـقـی کن همین لحـظـهها را که مـعـشـوق دارد نـظـرهای تـازه که امشب بـگـیـرند حـکـم شکـفـتن در این باغ، خـونینجگـرهای تازه تو هم کـربلایی شو ای دل بـیارای شبت را به شمس و قــمرهای تازه از این کهنگیها رها باش و در خود ببین بعد از امشب، سحـرهای تازه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
بی نـور تـو من راه به تـوحـیـد نـدارم با نـور تو من حسرت خـورشید ندارم باید تو بخـواهی که به سمت تو بـیـایم من کـه بـه خـودم ذرهای امـیـد نـدارم راهی شـدهام سـمـت نـجـف با قدم دل انــدوه بـه تـن کـردهام و عـیـد نــدارم وقتی که به گودی گلو میرسد این جان بـالای ســرم هـسـتـی و تـردیـد نـدارم من عـاشـق دیـدار تـوأم روز قـیـامـت لطفی کن از آن دور که من دید ندارم امشب شب قدر است شب تلخ یتیمیست انــدوه بـه تـن کـردهام و عـیـد نــدارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
دلم در سینه میکوبد به دیوار قفس سر را خودت بیرون بیاور از درونم این کبوتر را پُرم از شیـطـنتهای زمـان کـودکی اما در آغوشت بگیر این بار هم این کودک شر را من از تنهایی و بی سرپناهی سخت میترسم دقیقاً مثل آن طفلی که گم کردهست مادر را صدایت میزنم بابا، قبولم کن به فرزندی کجا پیدا کنم بابای خوبی مثل حـیدر را من از بازار از کوچه به سمت خانه برگشتم خودت با دستهایت باز کن بر روی من در را به من هم جا بده یک گوشه از ایوان طلا امشب همانطوری که جا دادی کنار خویش قنبر را تو نوکرهایی از من خوبتر داری فراوان، من کجا پیدا کنم غیر از تو یک ارباب بهتر را خدا رحمت کند، میگفت بابایم: تو نوکر باش علی از خانهاش بیرون نخواهد کرد نوکر را به شوق بردن نام تو بود اصلاً از اول هم اگـر گـفـتـم در آغـاز اذان الله اکـبـر را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام قبل از شهادت
خونی که کرده ارغوانی بسترم را پوشیده همچون پردهای زخم سرم را دور و برم خیل یتیمان گریه دارند پـژمـرده بـیـنـم یاسهای پرپـرم را اشک غـم زینب زده آتش به جـانم کردم نهان از چشم او، چشم ترم را تـازه شـود یـاد نـگــاه گـرم زهــرا هـر گـاه میبـیـنـم نـگـاه دخـترم را پی بر دل خونین من هرگز نبردند دیدند گرچه مـردمان زخم سرم را داغی به دل دارم من از شهر مدینه زآن جا که روی خاک دیدم همسرم را آوای "عـبدی ارجعی" میآید و من گـفـتـم به زیـر لـب وداع آخـرم را پـروانـههای بی پـر و بـالـم! بیـائید پنهان کنید از چـشمها خاکسترم را با یاد مادر از جگـر آهی بر آرید وقتی کفن کردید در شب پیکرم را گـفـتـم کـفـن یـاد حـسـیـنـم اوفـتـادم آزاد کن ای بغض ماتم حنجـرم را تا گودی مقتل «وفایی» غـم کشاند آهـسـتـه آهـسـتـه دل غــمپــروم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری و ذکر توسل به اهل بیت علیهم السلام
در شب قـدر دلـم با غـزلی هـمدم شـد بین ما، فاصلهها واژه به واژه کم شد چارده مـرتـبه قـرآن که گرفتم بر سر در حرم یک به یک ابیات غزل، مَحرَم شد ابـتـدا حـرف دلـم را بـه نـگـاهـم دادم بوسه میخواست لبم، گنبد خضرا خم شد خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت گفت: ایوان نـجـف بـوسـهگه عالم شد بعد هـم پـشت هـمـان پـنجـرۀ رویـایی چشم من، محو ضریحی که نمیدیدم شد خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد گریه کردم، عطش آمد به سراغم، گفتم: به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد روی سـجــادۀ خـود یـاد لـبـت افـتـادم تـشـنـهام بود، ولی آب بـرایـم سـم شد زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد از محـمد به محـمـد که مـیـسر هم شد من مسلـمـان شدۀ مذهب چشمی هستم که در آن عاطفه با عشق و جنون توأم شد سال ها پـیـر شدم در قـفـس آغـوشـت شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد کاروان دل من، بس که خراسان رفتهست تـار و پـود غـزلـم جـادۀ ابـریـشـم شد سالها شعر غریبانه در ابیات خودش خونِ دل خورد که با دشمن خود همدم شد داشتم کنج حرم جامـعه را میخـواندم برگ در برگ مفاتیح، پُر از شبنم شد یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت یک قدم مانده به او، کار جهان مبهم شد بیـت آخـر نـکـند قـافـیه غـافـلـگـیرت آی برخیز! که این قافیه یا «قائم» شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
شیعهایم و هست مفهـوم حیات ما علی یار ما بودهست وقت شادی و غمها علی هرکجا ماندیم تنها و غمی بر دل نشست بوده هـمـراهِ دلِ تنـهـایِ ما تـنـهـا علی ما کـویـریم و گرفته قـلـبهای ما صفا از شمیم مهر و لطفِ حضرتِ دریا علی هرکجا از جورِ گردون غم به دلهامان نشست داده آرامش، دل پـُر غـصۀ ما را علی ما همه فـرزندهای عاشق این مکـتبـیم شد یـتـیـمی سهمِ ما با رفـتن بـابـا علی مثل کُل لحـظههای زنـدگیمـان باز هم میکـنیم آغاز، سالِ تازه را هم با علی داغدار حیدریم و ذکر ما تبریک نیست ذکر ما این است در دیدارهامان: یا علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
پـیـچـیـده شـمـیـم گـل پـرپـر شب آخر حـرف سـفـر و داغ مکرر، شب آخر اشکی که شده نذر غم فاطمه سیسال انـگــار شـده چـنـد بـرابـر شـب آخـر انگـار هـمین چند شب پیـش شـبانه... آمـد چه به روز دل حـیـدر شـب آخر حالا شب وصل است ولی با سرِ خونین شرمنده نماندهست ز کـوثـر شب آخر با اشک غـریـبـانهٔ خود گـفت سخنها از بـیکـسـی آل پــیـمـبـر شـب آخــر از کربوبلا گفت و حکایات غریبش از داغ بــرادر بـه بـرادر، شـب آخـر گویا خـبر آورده نـسـیم از دل صحرا پـیـچـیـده شـمـیـم گل پـرپـر شب آخـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری و ذکر شهادت حضرت علی علیهالسلام
قرآن به سر گرفتنم از سر شروع شد با فرق زخـمخـوردۀ حیدر شروع شد تا آتـش مـحـبت مـولا به دل شـکـفـت بـاران لـطـفهای مـکـرر شـروع شد از اشک توبه راه به هر روضه باز شد گـفـتم علی و روضۀ اکـبر شروع شد گـفـتم عـلی، دل در و دیـوار گـفت آه هـمـراه آه، روضـۀ مـادر شـروع شـد گـفتم عـلی، شکست دلم، خُرد شد دلم یک بـاغ، داغ لالـۀ پـرپـر شروع شد داغ پدر که از سر این خاندان گذشت هی داغ پـشت داغِ بـرادر شـروع شد دست مرا گـرفت خـدا، پای روضهها با روضه زندگی من از سر شروع شد گـفـتم گـنـاه کـردم و کـارم تـمام... نه قـدر آمـد و ثـواب مـقـدر شـروع شـد امشب دلم رها شده از هرچه غیر عشق آن دل تـمام شد، دل دیگـر شروع شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
رمضان است و ماه نیـمهٔ بدر شب تـقـسیم زندگی، شب قدر شب قدر است و من همان تنها دورم از هـیهی و هـیـاهـوها نیـسـت قـرآن بـرابـرم امـشب دست مولاست بر سرم امشب ای خـدای بــزرگ بـنـدهنـواز خالـق لحـظـههای راز و نیاز مـیچـکـد شـور تـو در آوایـم مـیزنـی مـوج در دعـاهــایـم شب قدر است و میکنی تقسیم بـرسـان سـهـم دوسـتـان یـتـیم سهم من چیست؟ بندگی کردن پاک و پـاکـیـزه زندگی کردن بار من ای یگانه سنگین است سبُکم کن که سهمِ من این است لطف داری به دست کـوتـاهم میدهی آنچه را که میخواهم ای سـؤالِ مرا هـمیـشه جواب ای سبب! ای مسبِّب! ای اسباب! با من ای مـهـربان، مدارا کن گره از کار بـسـتهام وا کن... ای خـدا، ای خـدای نـومیـدان زنـدهٔ تـا هـمـیـشــه جــاویـدان ای ســزاوار گـریــه و خـنـده مـهـربــانِ هـمــاره بـخـشـنـده پــاکـبـازم اگـرچـه گــمـراهـم از تو غیر از تو را نمیخواهم بـار تـشـویـش از دلــم بـردار وَ قــِــنا ربّـنــا عــذاب الــنـّار شب قدر است و من چنین بیتاب اِفــتــَتِـح یـا مـفـتــّح الابــواب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
مُـلـقّـبـی تو اگر چه به بـوتـراب، علی بـلـنـدمـرتــبـهای! مـثـل آفـتـاب، عـلـی تو باشتاب علیجان نمیروی به بهشت بهـشـت سوی شما میکـند شتاب، علی بـهـشـتِ بـی ولـیالله را نـمـیخــواهــم بهشت بیتو مرا چیست جز عذاب؟ علی هنوز خطبهٔ بینقـطهٔ تو حـیرت ماست هـدایـتـی تو و لارَیب فی کـتـاب، علی غم بزرگ تو از شـقـشـقـیهات پیداست جدال توست چه احسن! چه مستطاب! علی نـه چـاه مـیرود از خـاطـر ولایـیِ مـا نه هم ز خاطر ما گردن و طناب، علی که کوفه نـقـطهٔ آغاز کـربلای شماست محاسن تو اگر شد به خون خضاب، علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
اگر دِینی است بر شیعه، علی با خون ادا کردهست که ما دائم جفا کردیم و او دائم وفا کردهست علی که رستگار عالم از روز ازل بودهست علی فُزتُ و ربّ الکعبهاش را نذر ما کردهست سرش را تیغ تا ابرو شکـافـانـدهست اما باز علی ما را، علی ما را، علی ما را دعا کردهست علی میزان الاعمال است و اعمال مرا خالق اگر مقبول با شرط قـبول مرتضی کردهست از آن ساعت که جای مصطفی خوابید در بستر به دنبال شهادت عمر خود را پا به پا کردهست خدا بود و خدا بود و حضور مرتضی آن شب علی آن شب به خود در بین محراب اقتدا کردهست از آن قرآن که بر نی رفت در صفّین، توان فهمید چرا شمشیر، قرآن در شب تقدیر وا کردهست پس از آن ضربه حیدر دید زینب را و دلخون شد یقین دارم نگاهی هم به سمت کربلا کردهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
خـبر رسیده که رکـن پـیـمبر افتادهست ترک نشسته به محراب، منبر افتاده است اگر غـلط نکـنم مـرد خـیـبـر افتادهست طـبیب حـاذق عـالـم به بستر افتادهست سحـر که آه دل ذوالـفـقـار گـشـت بـلـند شکـست آیـنـه تصویر زد در آن لبخـند دو قـدر را زده تـیغـی به یکـدگر پیوند مسیر سـاقی کـوثـر به کـوثر افتادهست به سـائـلان بـرسـانـیـد بیکـریـم شـدنـد خرابهها همه محروم از این نسیم شدند یـتـیـمهای عـرب بـاز هـم یـتـیـم شـدنـد که مـهـربان پـدر کوفه دیگر افتادهست قسم به کیسۀ نانش همیشه مظلوم است جواب خوبی این مرد، تیغ مسموم است سرِ نماز هم از حق خویش محروم است به جرم عـدل، ترازوی داور افتادهست خـبـر رسـیده که بر فـرق حـیدر کـرار رسـیـده تـیغ کـجـی در ادامـۀ مـسـمـار مـدیـنـه در افـق کـوفـه میشود تکـرار دوبـاره پشت در خـانه مـادر افتادهست خـبـر رسـیـده به سـر قـصـۀ امـیـر آمد اجـل به دیـدنـش آمد اگـر چـه دیـر آمد برای زخـم سرش کاسه کاسه شیر آمد از این حدیث دلم یاد اصغـر افـتادهست ابـوتـراب به بی شـیریِ ربـاب گریست به حال کودک او چـشم آفـتاب گریست عمو نیامد و امّـید رفت و آب گـریست حسین مانده و کارش به لشکر افتادهست از این طرف پدری رو به لشکر اندازد از آن طرف به جوابش سهشعبه میتازد برای ایـنکـه پـدر را زنـد پـسـر را زد و حال اگر بکشد تـیر را سر افتادهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام
باز امشب منادی کوفه، از امامی غریب میخواند گوشۀ خانه دختری تنها، دارد اَمن یجیب میخواند مثل اینکه دوباره مثل قدیم، چشم اَز خون دل تری دارد این پرستار نازنین گویا، باز بیمار بستری دارد چادر پُر غبار مادر را، سر سجاده بر سرش کرده بین سر درد امشب بابا، یاد سر درد مادرش کرده آه در آه، چشمه در چشمه، متعجب زبان گرفته پدر خار درچشم، اُستخوان به گلو، در گلوم اُستخوان گرفته پدر آه بابا به چهرهات اصلاً، زخم و درد و وَرم نمیآید چه کنم من شکاف زخم سرت، هر چه کردم به هم نمیآید باز سر درد داری و حالا، علت درد پیکرم شدهای ماه «اَبرو شکسته» باباجان، چه قَدَر شکل مادرم شدهای سرخ شد باز اَز سر این زخم، جامهٔ تازه تنت بابا مو به مو هم به مادرم رفته، نحوه راه رفتنت بابا پاشو اَز جا کرامت کوفه، آن که خرما به دوش میبردی زود در شهر کوفه میپیچد، که شما باز هم زمین خوردی کودکانی که نانشان دادی، روزگاری بزرگ میگردند مینویسند نامه اَما بعد، بی وفا مثل گرگ میگردند یا زمین دار گشته و آن روز، همه افراد خیزران کارند یا که آهنگری شده آن جا، تیرهای سه شعبه میآرند وای اَز مردمان بی احساس، دردهای بدون اندازه وای اَز آن سوارکاران و، نعل اسبی که میشود تازه وای اَز دستهای نامَحرم، آتش و دود و چادر و دامان وای اَز کوچۀ یهودیها، سنگ باران قاری قرآن
: امتیاز
|